پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

324

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

به تماشاى پرواز پرندگان شكارى و تعليم جوجه‌هاى آنان پرداخت و طبق معمول ، تنگ شراب و جام طلايى در كنار او قرار داشت و اگر اشتباه نكنم در همان حال به ران مرغ بريان شده‌اى كه براى او آورده بودند دندان مىزد و از سفره و دستمال و غيره مطلقا خبرى نبود . همراهان نيز به تبعيت از شاه فرود آمدند و بر خاك نشستند و از دور به نظارهء كارهاى او پرداختند و پشت سر ما يك دسته از تفنگچيان سوار بر اسب ، به حالت احترام ، صف بسته بودند . بعد از اين‌كه مدتى به همين منوال گذشت ، شاه بلند شد و دست‌هاى خود را شست و به درون باغى كه در آن نزديكىها بود رفت . تعداد زيادى از ما كه موفق شده بوديم به او سلام كنيم و احترامات لازم را به جاى آوريم ، متفرق شديم و هر كس به خانهء خود مراجعت كرد . همان روز بعد از ظهر ، مهمان‌دار به ما خبر داد كه اردوى ترك‌ها تا سراب كه شهر بزرگى واقع بر سر راه تبريز و اردبيل است ، رسيده و مرتبا به سوى اردبيل پيش مىآيد و قرچقاىبيگ نيز طبق دستور شاه در حال عقب‌نشينى است . وى توصيه كرد كه بهتر است ما همه باروبنه و اثاثيهء سنگين خود را بار شتران كنيم و آنها را به محل مطمئنى كه خيمه و خرگاه شاه نيز در آنجا قرار دارد بفرستيم ، و خودمان با چند اسب و يا قاطر و وسايل مورد لزوم اوليه در شهر بمانيم تا در صورت ضرورت بتوانيم با سرعت آنجا را ترك كنيم و به هر كجا كه شاه رفت برويم . همان شب باروبنه را بستيم ، ولى بعد به ما خبر رسيد كه اردوى ترك‌ها به سر دو راهى جاده رسيده است و معلوم نيست به سمت اردبيل سرازير خواهد شد يا از راه ديگرى ، كه به طرف قرباغ مىرود و به گرجستان مىپيوندد ، خواهد رفت . در نتيجه تصميم گرفتيم ارسال اسباب و اثاثيه را موقتا به تأخير بيندازيم تا وضع روشن شود و ببينيم از مذاكرات بورون كاظم چه نتيجه‌اى حاصل خواهد شد . شنبه بيست و دوم سپتامبر ، كه اولين روز بايرام « 1 » ، يعنى عيد بزرگ مسلمانان بود ، شاه براى انجام مراسم دعا به مقبرهء شاه‌صفى رفت . تزيينات اين آرامگاه را كه قبلا به مناسبت انتقال استخوان‌ها يا به جهت ديگر برداشته بودند ، قبل از اين ديدار مجددا به‌طور كامل بر سر جاهاى اوليهء خود قرار داده بودند . شاه پس از انجام دعا به آشپزخانه رفت و پيش‌بندى بر كمر بست و با دست خود براى مستمندان پلو كشيد . روز بعد ، يعنى يكشنبه ، عده‌اى ارمنى مسيحى كه از طريق ارزروم از قسطنطنيه با كاروان

--> ( 1 ) . منظور عيد فطر است كه ترك‌ها به آن بايرام مىگويند . - م .